تبلیغات
هیئت محبان اهل بیت علیه السلام - نی آباد
امروز :
درباره وبلاگ
صفحات جانبی
پیوندهای روزانه
سایت شهید آوینی
سایت آیت الله خامنه ای
پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری
سایت ثبت نام عتبات عالیات
سایت ویژه طراحان مذهبی
سایت تبیان
سایت پیامک های مذهبی
پایگاه تخصصی امام رضا علیه السلام
پایگاه اطلاع رسانی شیعیان
پایگاه مقالات،کتب،پرسش و...
پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام
پایگاه اطلاه رسانی آیت الله مکارم
پایگاه اطلاع رسانی رجانیوز
پایگاه اطلاع رسانی زمانه
پایگاه اطلاع رسانی برنا
پایگاه اطلاع رسانی مهر
پایگاه اطلاع رسانی شبکه ایران
پایگاه اطلاع رسانی ایران
پایگاه اطلاع رسانی جوان
پایگاه اطلاع رسانی جهان
پایگاه اطلاع رسانی شرح خبر
پایگاه اطلاع رسانی تابناک
پایگاه اطلاع رسانی آفتاب
پایگاه اطلاع رسانی فارس نیوز
پایگاه اطلاع رسانی ایرنا
پایگاه اطلاع رسانی ورزش ایران
پایگاه اطلاع رسانی عصر ایران
پایگاه اطلاع رسانی وخت
پایگاه اطلاع رسانی خبرنگاران جوان
پایگاه اطلاع رسانی فردا نیوز
پایگاه اطلاع رسانی شیعه نیوز
پایگاه اطلاع رسانی خبر24
پایگاه اطلاع رسانی پارسینه
پایگاه اطلاع رسانی واحد مرکزی خبر
پایگاه اطلاع رسانی دانشجویان(ایسنا)
پایگاه اطلاع رسانی کار
پایگاه اطلاع رسانی کیهان نیوز
پایگاه اطلاع رسانی دانشجو
پایگاه اطلاع رسانی موج
پایگاه اطلاع رسانی جام جم
پایگاه اطلاع رسانی ایسکانیوز
پایگاه اطلاع رسانی انتخاب
پایگاه اطلاع رسانی شهر
پایگاه اطلاع رئیس جمهور
پایگاه اطلاع رسانی گیگانیوز
سایت شبکه علمی ایران
پخش زنده از حرمین




بسم الله الرّحمن الرّحیم
برگزاری مراسم سوگواری رحلت پیامبر صلی الله و شهادت امام حسن و امام رضا علیهم السلام







ارسال توسط هیات محبان اهل بیت علیه السلام | تاریخ : سه شنبه 27 دی 1390 | نظرات ()
بخدا نتوانستیم نگهداریم و بى اختیار پیاده شدیم

نقل میكند كه گفت : من در زمان كودكى با پدرم بر در خانه متوكل بودیم ، و عده اى از مردم هم از طالبى و عباسى و جعفرى ( فرزندان على علیه السلام و عباس و آل جعفر ) در آن جا بودند ، و هر وقت حضرت هادى ( ع ) وارد مى شد همه مردم پیاده مى شدند تا داخل خانه شود ، روزى با یكدیگر گفتند : ما چرا براى این جوانیكه نه در شرف از ما بالاتر است و نه در سن بزرگتر پیاده شویم ؟ بخدا اینمرتبه پیاده نمیشویم ابوهاشم جعفرى گفت بخدا وقتى كه او را به بینید بخوارى پیاده خواهید شد طولى نكشید ، كه حضرت وارد شد و چون چشم آن ها بوى افتاده همه پیاده شدند ، ابوهاشم گفت : مگر شما نگفتید كه پیاده نمى شویم ؟ گفتند : بخدا نتوانستیم نگهداریم و بى اختیار پیاده شدیم ۰







ارسال توسط هیات محبان اهل بیت علیه السلام | تاریخ : چهارشنبه 27 مهر 1390 | نظرات ()
داستان عجیب اصفهانى
در عصر امام هادى ( علیه السلام ) شخصى بنام " عبد الرحمن " ساكن اصفهان و پیرو مذهب تشیع بود ( با توجه به اینكه در آن زمان ، ! شیعه در اصفهان كم بود ) ۰ از عبدالرحمن پرسیدند چرا تو امامت امام هادى ( علیه السلام ) را پذیرفتى نه غیر او را ۰ در پاسخ گفت : من فقیر بودم ولى در جرات و سخن گفتن قوى بودم ، در سالى همراه جمعى از اصفهانیها به عنوان اینكه به ما ظلم مى شود براى شكایت به شهر سامره نزد متوكل ( دهمین خلیفه مقتدر عباسى ) رفتیم ، كنار در قلعه متوكل منتظر اجازه ورود بودیم ، ناگهان شنیدم كه متوكل دستور احضار امام هادى ( علیه السلام ) را داده تا او را به قتل برساند ۰ من به بعضى از حاضران گفتم : این كیست كه فرمان به احضار او و سپس اعدام او داده شده است ؟ ، در جواب گفت : این كسى است كه رافضى ها ( شیعه ها ) او را امام خود مى دانند ، من تصمیم گرفتم در آنجا بمانم تا ببینم كار به كجا مى كشد ۰ بعد از ساعتى دیدم امام هادى سوار بر اسب آمدند ، مردم تا او را دیدند در طرف راست و چپ اسب او براه افتادند ، همین كه چشمم به امام هادى خورد محبتش بر دلم جاى گفت ، دعا كردم كه خداوند وجود نازنین امام هادى ( علیه السلام ) را از شر متوكل حفظ كند ، همچنان ناراحت و نگران بودم و دعا مى كردم كه امام در میان جمعیت به نزدیك من رسید و فرمود : " خداوند دعایت را مستجاب مى كند ، و مال و فرزند و عمرت زیاد خواهد شد ۰ من از اینكه امام این چنین از نهان خبر داد متحیر شدم بطورى كه رنگم تغیر كرد حاضران گفتند چه شده ؟ چرا چنین حیرت زده اى ؟ گفتم : “ خیر “ است ولى اصل ، ماجرا را به كسى نگفتم ۰ ! بعدا كه به اصفهان برگشتم كم كم بر مال و فرزندم افزوده شد و غنى شدم ، و اكنون بیش از هفتاد سال دارم این بود علت تشیع من كه این گونه به حقیقت رسیدم





ارسال توسط هیات محبان اهل بیت علیه السلام | تاریخ : چهارشنبه 27 مهر 1390 | نظرات ()
به چه علت قیصر روم مسلمان شد
در تاریخ مسطور است كه قیصر روم بیكى از خلفاى بنى العباس نوشت كه ما در انجیل‏ خوانده ایم كه هر كس سوره اى را بخواند كه خالى از هفت حرف ( ث ، ج ، خ ، ز ، ش ، ظ ، ف ) باشد خداوند جسدش را باتش جهنم حرام مینماید ، و ما در تورات و انجیل و زبور آنچه با دقت مراجعه و مطالعه نموده ایم ، سوره اى را نیافته ایم كه هیچ یك از این حروف در آن نباشد ، آیا شما در كتب خود چنین سورره اى را دیده اید ؟ ۰ خلیفه عباسى علماء را جمع نموده ، و سوال قیصر را براى آنها مطرح كرد ، هیچ كدام‏ نتوانستند جواب دهند ، سپس از حضرت امام على النقى علیه السلام سوال نمودند ، آن‏ حضرت بلافاصله فرمود : آن سوره مباركه ( الحمد ) است ، كه هیچ یك از این حروف در آن نیست ۰ چرا سوره مباركه حمد این هفت حرف را ندارد آنگاه بحضرت عرض كردند : حكمت نبودن این حروف هفتگانه در این سوره چیست ؟ آن حضرت فرمود : ث ، ثبور ( هلاكت ) ، ج : جحیم خ : خبیث ، ز : زقوم ، ش : شقاوت ، ظ : ظلمت ، ف : فرقت ، یا آفت است ، و این سوره ، سوره رحمت ، و اشاره اى بعذاب در آن نیست ، خلیفه این جواب را از براى قیصر روم فرستاد ، قیصر از این جواب بسیار خورسند گردید ، و ببركت این جواب حضرت امام على النقى علیه السلام اسلام آورده ، و با اسلام از دنیا رفت






ارسال توسط هیات محبان اهل بیت علیه السلام | تاریخ : چهارشنبه 27 مهر 1390 | نظرات ()
امام هادی علیه السلام و خواندن شعر در مجلس متوکل
امام هادى و متوكل عباسى متوكل خلیفه مشهور عباسى مردى سنگدل بود و نسبت به خاندان پیغمبر دشمنى زاید الوصفى اظهار مى داشت ۰ وى پیشواى دهم شیعیان امام على النقى و فرزند جوانش حضرت عسكرى علیهما السلام را از مدینه طلب نمود و در پایتخت خود " سامره " تحت نظر گرفت ، مبادا شیعیان در نقطه دوردست مدینه با آنها تماس حاصل كنند و بر ضد وى قیام نمایند ۰ روزى در سامره دشمنان امام هادى نزد متوكل از حضرت سعایت نمودند كه در خانه وى اسلحه و نامه هاى زیادى وجود دارد كه شیعیان قم براى او فرستاده اند ، و در صدد است كه بر ضد تو قیام كند ۰ متوكل سخت برآشفت ، و عده اى از سربازان وفادار خود را مامور ساخت كه شبانه به خانه حضرت هجوم آورند و دست به تفتیش بزنند ، و هر چه یافتند ضبط كنند ۰ ماموران شبانه نابهنگام ریختند به خانه حضرت و مشغول بازرسى شدند ، ولى هر چه گشتند چیزى نیافتند و از آنچه خبر داده بودند ، اثرى ندیدند ۰ هنگام بازرسى مشاهده كردند حضرت هادى ( ع ) به تنهائى در یكى از اطاق ها نشسته و در به روى خود بسته و در حالى كه جامه پشمینى به تن دارد ، روى شنهاى زمین مشغول‏ تلاوت قرآن است ۰ ماموران حضرت را در همان حال گرفتند ، و به نزد متوكل آوردند ، سپس توضیح دادند كه چیزى در خانه وى نیافتیم ، ولى دیدیم كه در روى زمین رو به قبله نشسته و مشغول تهجد است و قرآن مجید تلاوت مى كند ۰ در آن حال متوكل طبق معمول همیشگى خود مجلس شراب تشكیل داده بود ، و با ندیمان و همبزمان خود میگسارى مى كرد ۰ جام شراب بود كه پیاپى خالى و پر مى شد ۰ متوكل كاملا سر حال و سرگرم عیش و نوش بود ۰ حضرت را با همان هیبتى كه مشغول عبادت و تهجد بود ، در مجلس شوم متوكل نگاه داشتند ۰ متوكل آن پیشواى عالیقدر را پهلوى خود نشاند و جام شرابى كه در دست داشت به حضرت تعارف كرد ! حضرت فرمود : به خدا هرگز شراب داخل گوشت و خون من نشده است ۰ مرا معاف كن ۰ متوكل حضرت را معاف داشت ولى در عوض گفت : پس براى من شعر بخوان ! حضرت هادى فرمود : من چندان شعر نشنیده ام كه آنرا بازگو كنم ۰ متوكل گفت : نه ! این دیگر نمى شود ، حتما باید اشعارى براى من بخوانى ! حضرت هم شعرى چند مشتمل بر بى وفائى دنیا و مرگ پادشاهان و ذلت و خوارى آنان پس از مرگ بدین گونه انشاء فرمود ۰ - بر فراز كوه هاى دنیا منزل كردند و مردان مسلح را در اطراف خود به نگهبانى گماشتند ۰ ولى قله هاى مرتفع كوه ها و نگهبانان نیرومند سودى به حال آنها نبخشید ۰ - بعد از آن همه عزت و سربلندى از دژهاى محكم فرود آمدند ، و در گودالهاى قبر جاى گرفتند ، آنهم با چه خوارى و بدبختى ! - بعد از آنكه در زیر خاك پنهان گشتند ، منادى مرگ بر آنها بانگ زد و گفت : آن جاه و جلالها و تاجها و زینتهاى خیره كننده چه شد ؟ آن چهره هاى خندان كه غرق در ناز و نعمت بود ، و پیوسته در پس پرده هاى پر نقش و نگار جا داشت كجا رفت ؟ - سرانجام قبر آنها را در خود هضم كرد و بدجورى با آنان رفتار كرد ۰ - آنها روزگارى طولانى در جهان زیستند و تا سرحد افراط خوردند و نوشیدند ۰ ولى امروز بعد از خورد و خوراك ها ، خود طعمه جانوران زمین شده اند ۰ - عمرهاى طولانى نمودند و خانه هاى پر شكوهى ساختند كه در آنها از آسیب زمانه مصون بمانند ، ولى چیزى نگذشت كه خانه ها و بستگان خود را رها كردند و درگذشتند ۰ - در زمان هاى متمادى گنج ها و اموال بسیارى اندوختند ، ولى ناچار آنها را براى دشمنان خود گذاشتند و گذشتند ۰ - عاقبت كار منازل آنها به ویرانه خالى از سكنه مبدل شد ، و ساكنان آنها نیز در زیر انبوه خاك ها پنهان گشتند ۰ بعد از آنكه امام هادى ( ع ) این اشعار را در حضور خلیفه مغرور با هیبتى همچون متوكل آنهم در مجلس بزم و شادمانى وى قرائت فرمود ، حاضران ترسیدند مبادا متوكل آسیبى به حضرت برساند ۰ ولى به عكس متوكل سخت تحت تاثیر مضامین آن اشعار تاثر انگیز و عبرت آمیز قرار گرفت ، و چنان گریست كه ریشش از اشك چشمش خیس شد ! حاضران هم بى اختیار گریستند ۰ قیافه مجلس بكلى دگرگون گردید ، و دنیا در نظر متوكل تیره و تار شد ۰ جام شراب را به زمین افكند ، و سپس بساط شادمانى و باده گسارى را برچید ۰ دستور داد عطر مخصوص خود را آوردند ، و سر و صورت حضرت را معطر ساخت ، و از آن وجود مقدس عذر خواست ، و فرمان داد كه امام هادى علیه السلام را با عزت و احترام‏ به خانه اش برگردانند





ارسال توسط هیات محبان اهل بیت علیه السلام | تاریخ : چهارشنبه 27 مهر 1390 | نظرات ()
ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم

یک داستان کوتاه و شاید واقعی!

 

جـوان خـیـلــی آرام و مـتـیـن بـه مــرد نـزدیـک شـد و بـا لـحنــی مـوأدبـانـه گـفـت:
بـبـخـشیـد آقـا! مـن مـی‌تـونـم یـه کـم بـه خـانـوم شمـا نـگـاه کـنـم و لـذت بـبـرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... گه می‌خوری تو و هفت جد آبادت، خجالت نمی‌کشی؟

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و عـکـس‌الـعـمـلـی نـشـان دهـد ، هـمــانـطــور مــؤدبــانــه و مـتـیـن ادامـه داد:
خیلی عذر می‌خوام فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیـرم کـه نـامـردی نکرده بـاشـم ... حـالـا هـم یقمو ول کنین، از خیـرش گذشتـم.

مرد خشکش زد ... 
همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...







ارسال توسط هیات محبان اهل بیت علیه السلام | تاریخ : دوشنبه 6 تیر 1390 | نظرات ()
عناوین آخرین مطالب ارسالی
لطفاً نظرات خود را از طریق عکس زیر ارسال فرمایید